۲۲:۴۹:۵۲ | سه شنبه, ۱۲ مهر ۱۴۰۱

Hearing Center Moj Hearing Aid
;
داستان کم شنوایی 2

داستان کم شنوایی 2

  • ادمین
  • ۱۴۰۰/۱۰/۲۶
  •  561 بازدید

 

تجربیات زنی که کم شنوا شد!

اسم من روبرتا است. وقتی شوهرم ریچ متوجه کم شنوایی من شد، نه علاقه مند بودم و نه مجبور به انجام هیچ تحقیقی، برای حل این مشکل شدم.

شوهرم ریچ در نهایت شکایت خود را بیان کرد، در واقع به خاطر شنیدن من نبود، بلکه به خاطر عدم رسیدگی من به آنچه گفته شده بود.

او به من گفت که وقتی از من سؤال می‌پرسید متوجه حالت صورتم و تردید من در پاسخ به او شده است.
قبول کردم که حق با او بود و به دنبال یک راه حل سریع رفتم. و بنابراین، 20 سال پیش، من اولین خرید سمعک خود را عجولانه و از روی ناچاری خریدم.

دستگاه ها، عمومی بودند و واقعاً برای کم شنوایی خاص من سفارشی درست نشده بودند، کاملا صادقانه من مشتاق بودم که آن را وارد زندگیم کنم و به زندگی ادامه دهم.
من در آن زمان 48 ساله بودم و حتی از دست دادن شنوایی ام آنقدر بزرگ نمی دانستم.
فقط به این دلیل که شوهرم اصرار داشت این کار را انجام دهم، و انجام دادم.

کم کم روز ها میگذشت، و من همچنان از سمعک استفاده میکردم. هرچند گاها بعضی از اطرافیان برای حفظ روحیه من پیشنهاد خرید سمعک نامرئی را میدادند.
پس از گذشت سالها، کنترل کم شنوایی من دشوارتر شده است. علت کم شنوایی من مشخص نیست، اما من تقریباً مطمئن هستم که منبع آن ترکیبی از داشتن یک تجارت در تولید صنعتی است - جایی که اغلب در معرض صدای بلند بودم - عفونت های مکرر گوش در دوران کودکی و نوجوانی داشتم.
 من از هیچ عامل ژنتیکی اطلاعی ندارم،و تا آنجایی که من خبر داشتم ، کسی در فامیل کم شنوا نبوده.


با گذشت سال ها، شنوایی من بدتر شد و به دنبال کمک های قوی تر برای تقویت شنوایی ام رفتم.
بعد از حدود امتحان و عوض کردن شش جفت سمعک مختلف، کاشت حلزون را بررسی کردم.
 من دو بار در مرکز گفتار و شنوایی دانشگاه فلوریدا مورد آزمایش قرار گرفتم تا بدانم آیا کاندید هستم یا خیر.
نتایج نشان داده شد، شنوایی عمیق در یک گوش و شدید در گوش دیگر، اتفاق افتاده بود.
متأسفانه، من نتوانستم برای پوشش برای کاشت حلزون شنوایی (CIs) واجد شرایط باشم، زیرا تمایز گفتاری من در گوش بسیار زیاد بود.
حدود پنج سال پیش، گوش من با دشمن جدیدی برخورد کرد: هایپراکوزیس.
 گاهی اوقات ممکن است غیر قابل تحمل باشد. هر چیزی از عطسه یا سرفه بلند شوهرم گرفته تا پارس سگ و بوق زدن می‌تواند من را به لرزه درآورد.

من در چندین سال گذشته از شرکت در فعالیت‌های گروهی در داخل خانه خودداری کرده‌ام، زیرا غوغای گفتگو بسیار زیاد است و برای گوش من بسیار بد است.
 پس با دقت تصمیم می گیرم که کجا بروم و کجا نروم.
 من فقط با ریچ به خرید یا هر قرار درمانی می روم زیرا نمی توانم ارتباطات کلامی را درک کنم.
 این فعالیت ها برایم باعث ایجاد استرس و خستگی می شود که با پوشیدن ماسک برای پیشگیری از ویروس COVID تشدید می شود.
 از گلف معمولی، پیاده‌روی طولانی انفرادی، و تماشای تلویزیون با زیرنویس لذت می‌برم.
 من به ویژه خواندن را دوست دارم، و همچنین داستان (معمایی، علمی تخیلی، و جاسوسی).
من فقط می توانم امیدوار باشم که نسل های آینده تصمیمات دقیق تری نسبت به من بگیرند و در اوایل زندگی اهمیت پیشگیری از کاهش شنوایی ناشی از سر و صدا را بیاموزند.

من برای این اتفاقی که برایم افتاده ناراحت نیستم.
همینطور هم از زندگیم لذت میبرم و کارهای بسیاری انجام میدهم.

روبرتا با داشتن مشکل کم شنوایی امید به زندگی بالایی دارد، و توانسته با تمام جنبه های خوب و بد کم شنوایی کنار بیاید.

نتیجه گیری: من یاد گرفتم کسی که برای ادامه زندگیش شاید از دیگران کمک بگیره ولی خیلی از دیگرانها ،امید،صبر، استقامت ،پشتکار …در زندگیشون را از کسانی میگیرند که با وجود محدودیت ولی باز امید دارند و موفق میشند و جا نمیزنند.یاد گرفتم این محدودیت ها یعنی انعکاس نور و قدرت خداوندی در مخلوقی به ظاهر ناقص ولی با قابلیتی بی نهایت

 

  مشاوره رایگان واتساپ: 09191762203